اگر قرار بوده از 23 شهریور کلاسهای دانشگاه شروع شوند و کلاسها را تا 4 مهر بپیچانده ای، بعداً 4 جلسه کلاس جبرانی برایت گذاشته اند؛
اگر وقتی هنوز بیشتر از 2 هفته از شروع کلاسها نگذشته و با 2 امتحان، 2 ارائه کنفرانس و یک تحقیق مواجه شده ای، تا آخر این ماه هم بیشتر فرصت نداری؛
اگر تا آخر این ماه موظف شده ای 40 اسلاید شو پاورپوینت ارائه بدهی، آن هم وقتی هنوز موضوع تحقیقت معلوم نیست؛
اگرمجبورت کرده اند برای یک درس عمومی، دفتر درست کنی و با خودکار رنگی و اکلیلی و انواع زلم زیمبو تمیز و مرتب نگهش داره، تازه هر هفته عین بچه دبستانیها استادت دفتر را ببینید و امضا کند؛
اگر در کلاست یک شاگرد معلول داری که نمیدانی چگونه باید با او برخورد کنی؛
اگر انواع ویروس و کرم کامپیوترت را مورد عنایت قرار داده و در عرض یک هفته، سه بار ویندوز عوض می کنی؛
اگر بی گناهانه از این و آن حرفهایی شنیده ای که اصلا سزاوارش نبوده ای؛
اگر چند وقتی هست که از باشگاه بی خبری؛
اگر رادیو جوان مجریان خودش را کنار گذاشته و سراغ دکتر نظری و درستکار و ... اینها رفته و تو ناراحتی؛
اگر کودک درونت هوس شیطنت دارد و سرکوبش می کنند؛
اگر جای من بودی ... (که امیدوارم نباشی)
اما من مصمم تر و با پشتکار تر از این حرفها هستم. به همه این مسائل ریز و درشت می خندم. اینجوری:

*هدف از نگارش این پست تنها قوت قلب دادن به نویسنده این وبلاگ بوده و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد!
پی نوشت:
داشتم درس می خواندم، به بخش هایی از نمایشنامه " آنتیگونه " برخوردم که بی ربط با این پست نیست:
in flood time you can see how some trees bend,
and because they bend, even their twigs are safe,
while stubborn trees are torn up,roots and all.
and the same thing happens in sailing:
make your sheet fast,never slaken - and over you go,
head over heals and under: and there's your voyage
(آنتیگونه، پرده 3 ، خطوط 80 تا 86)