
اخطار: این پست کاملا جدی است. منتظر شلنگ تخته اندازی های رایج در متنهای این وبلاگ نباشید!
در زندگی هر فرد روزهای خاصی وجود دارند که کاملا اختصاصی هستند. یعنی نقطه عطف زندگی او هستند. روزهای طلایی زندگی من، یکی روز تولدم است و دیگری روز اول سال. در این روزها سالی که پشت سر گذاشته ام را واکاوی می کنم و سال پیش رویم را پیش بینی. آخر روز هم معمولا غمگین می شوم !
این شعر: " از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر، ننمایی وطنم " این جور وقتها خیلی به کارم می آید. یعنی به این قضیه فکر می کنم که من ِ جوان چه وظایفی دارم ؟ چه کارهایی باید انجام می داده ام و انجام نداده ام. چه کارهایی نباید انجام می داده ام و انجام داده ام ؟ آیا موفق بوده ام در زندگی اطرافیانم تاثیرگذار باشم ؟ یعنی آدم مفیدی بوده ام ؟ من ِ معلم توانسته ام چه تاثیر خوبی در زندگی شاگردانم بگذارم ؟ من ِ مترجم، کدام ترجمه ام توانسته تلنگری وارد کند به دلی تا به خدا نزدیکش کند ؟ آیا از نعمتهایی که خدا به من داده، توانسته ام به درستی استفاده کنم ؟ اصلا همین وبلاگ. همین وبلاگی که برایش وقت گذاشته ام و خواهم گذاشت، چه فایده ای برای خودم و خواننده هایش خواهد داشت ؟
آیا توانسته ام صدقه جاریه، برای خودم فراهم کنم ؟
وضع حال من شده این شعر " نام نیکو گر بماند ز آدمی به کز او ماند سرای ماندگار "
توانسته ام نام نیکو از خودم به جا بگذارم ؟ یعنی می توانم ؟
یعنی واقعا تولدم مبارک است ؟
* عدد توی شناسنامه ام می گوید، امروز تولد من است...
به علت مقادیری دل گرفتگی، ممکن است مدتی کم پیدا باشم. دوستان، خوبی بدی چیزی از ما دیدند، حلال کنند که عمر دست خداست .
یا علی ...
مرگ در انتظار شماست...به رد پا سر بزنید !
پ.ن : ظاهرا به شفاف سازی نیاز است. دوستان، من موقعی که متن بالا رو نوشتم ناراحت بودم. اما بعدش، روش خط زدم دیگه! یعنی الان ناراحت نیستم. برای چی تلقین منفی می کنید؟ به خدا حالم خوب است و کماکان زنده ام!!!
1. [....] رفع ابهام شد. دکتر احمدی هم مقصر نبودند. ممنون از لطف مسئول رفع ابهام !
2. مهدی پیران را نمی شناختم، اما دوستانش را که می شناسم . می دانم که غم از دست دادن دوستان ، آن هم از نوع نزدیک، به ویژه جوان و آن هم در روز جوان باید خیلی سخت و دردناک باشد. به ریحانه تسلیت گفتم، گفت : به من تسلیت نگو! هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق.... و می دانم تسلیت گفتن من هیچ مشکلی را حل نمی کند، اما امیدوارم تسلی خاطر اندکی باشد بر اندوه افزونشان... خدایش بیامرزد. برای شادی روحش، یک صلوات بفرستید . یکی از دوستان هم طرح ختم صلوات دسته جمعی گذاشته. اگر دوست داشتید، شما هم به اینجا بروید و در این طرح سهیم باشید. اجرتان با حضرت علی اکبر...
3. احتمالا برای یک بار هم که شده، گذرتان به مترو افتاده است. شاید دستفروش هایش را هم دیده باشید . چه تصوری دارید درباره آنها ؟ با یکی از آنها، به صورت مجازی آشنا شده ام. راستش، با خواندن وبلاگش، حال خودم زیر و رو شد. دختر جوان دانشجویی که برای امرار معاش خانواده اش باید کار کند. از وقتی وبلاگش را خوانده ام، دارم به این فکر می کنم که اگر در این مترو درندشت تهران، یک بار به یکی از هم دانشگاهی اش یا حتی بدتر از آن، استاد دانشگاهش جوراب بفروشد، چه احساسی به او دست می دهد... لطفا شعار ندهید که کار، عار نیست... خودم میدانم، اما اول خودتان را در آن موقعیت بگذارید، بعد فکر کنید...
راستش از وبلاگ خودم، بدم آمد. از خودم هم بدم آمد. من ، شکر خدا با امکانات زیاد نشستم پای کامپیوتر و با وجود مشغله کاری، تلاش می کنم این جا فعال بماند و تار عنکبوت نگیرد، و مدام به این و آن نق می زنم و از تَرک دیوار هم ایراد می گیرم، آن وقت دختری که از کافی نتی در مترو هفت تیر وبلاگش را به روز می کند و به قول خودش هر بار نیمی از درآمدش را پول کافی نت می دهد، وبلاگش از عشق و امید به زندگی و نگاه مثبت به آن موج می زند. من که واقعا از خودم خجالت کشیدم... شما هم اگر دوست داشتید، سری به این جا بزنید.
خوش باشید...
پ.ن: زیر نور ماه هم وبلاگی شد .
پ.ن: باخبر شدیم رضا ساکی، عبید شاکی ، که معرف حضور رادیو جوانی ها هستند، به عنوان جوان برتر سال 88 در حوزه رسانه انتخاب شدند. تبریک آقای ساکی .... انشالله همیشه از این جور خبرهایتان را برایمان بیاورند!
پنج شنبه عصر - دفتر موسسه
من رو به همکاران : بچه ها می دونید دوشنبه چه خبره ؟
همکاران : نه ! چه خبره ؟
من : روز جوانه .
همکاران : بــــــرو بــــــابـــــــا ! حال داریا ...
من : 
جمعه ظهر - خونه دایی اینا
من رو به پسردایی : خبر داری دوشنبه چه روزیه ؟
پسردایی : نه !
من : روز جوانه.
پسردایی : خب ؟
من : خب نداره که ... روز جوانه ... خوشحال نیستی ؟
پسر دایی : بــــــرو بــــــابـــــــا !
من : 
جمعه بعد از ظهر- پشت تلفن - با یک دوست قدیمی
من: راستی مونا ! میدونی دوشنبه چه خبره که ؟
مونا : نه !
من : روز جوانه !
مونا : بــــــرو بــــــابـــــــا ! این حرفا رو بیخیال ...اصل حالت چطوره ؟
من : 
یکشنبه بعد از ظهر - سر کلاس -موقع خداحافظی
من : بچه ها روزتون مبارک!
بچه ها : امروز که روز دانش آموز نیست!!!
من: میدونم بابا ... مگه نمیدونید فردا چه خبره ؟
بچه ها : نه !
من : روز جوانه !
بچه ها : ای بابا ! حالا فکر کردیم چی شده ....
من : 
نتیجه گیری اخلاقی : با کسی که کلا تو باغ نیست، حرف نزن . تبریک هم نگفتی، نگفتی !
نتیجه گیری ارتباطی : چرا اطلاع رسانی اینقدر ضعیفه ؟! هیچ کس خبر نداشت اصلا روزی هم به نام روز جوان وجود داره !!!
پیام اخلاقی :
تکست روز جوان رو گذاشتم روز آخر بفرستم به این امید که تا آخرین دقائق
اتفاقات بهتری برایش بیفتد. در همان دقایق برقمان تشریف بردند، همین الان
آمدند. با تا انتها حضور صحبت کردم، گفت دیگه خیلی دیر شد !
نتیجه گیری کاملا جوانانه : جووووووون ایرانی! روزت مبارک.
غافلگیری هفته:
کنداکتور هفته دوم مرداد ، جدول پخش رادیو جوان

رادیو جوان به دوران اوج خود نزدیک می شود...روزمان نزدیک است... برایمان برنامه های ویژه ای ترتیب داده اند.... قرار است شــــــنیده شویم..... تا فرصت از دست نرفته، این جا را ببینید.